عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

 

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

عکس های بامزه و خنده دار از باراک اوباما

 
 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:41 | نویسنده : رادین امینی |

 


سوژه های خنده دار در هند

 

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند
سوژه های خنده دار در هند
سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

سوژه های خنده دار در هند

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:35 | نویسنده : رادین امینی |

 

اس ام اس های تنهایی


 

حال “من” دیدن دارد وقتی کسی حال “تو” را میپرسد …
.
.
.
.
آسوده باش دل من ،
دیگر تو را به کسی نخواهم داد …
.
.
.
.
کسی که تصمیم می گیرد و عمل نمی کند به خود نیرنگ می زند
.
.
.
.
تو می دانی آن ها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند ؟
چندیست دنبال خودم می گردم …
.
.
.
.
کوچک که بودم ترس بزرگ من ، سیاهی بود …
حالا که بزرگ شده ام از کوچکی ام در سیاهی چشمانت میترسم !
.
.
.
.
به من گفتی “تو سخترین لحظه ها کنارتم”
دریغ از اینکه سخت ترین لحظه ها رو خودت برام رقم زدی !!!
.
.
.
.
.
بیا از قلمرواَت دفاع کن ، دارند فتحم می کنند غـــم ها …
.
.
.
.
حقیقت دارد !
کافی ست چمدان هایت را ببندی تا حاضر شوند هـمه برای از یاد بردنت !
آنکه بیشتر دوستت میدارد ، زودتــــر …
..
.
.
..
.
.
.
.
همه ی زندگیم بود ولی هیچ جای زندگیم نبود …

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:27 | نویسنده : رادین امینی |

 

اس ام اس خیانت !


 

 تو این دو روز زندگی ، شبیه من فراوونه
یه لحظه چشماتو ببند ، گذشتن از من آسونه

 


این تو نیستی که مرا از یاد برده ای
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند
صحبت از فراموشی نیست ، صحبت از لیاقت است !!!

 


همیشه درد از دیگران است
گاهی از نبودنشان
گاه از بودنشان

 


در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی ، تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی

 


جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران می نگرند
و جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند اما دورویی می کنند

.


نمیتونم ببخشمت ، دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم ، گندیدی و بریدمت

 


این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند

 


در آغوش خودم هستم
من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت
اما وفادارِ وفادار

 


چه قدر تلخ شده ای !!!
آنقدر که حتی وقتی صدایت را می شنوم احساس می کنم دیگر دلم برایت نمی لرزد

 


درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان اند ، نه هم قد تصورات تو

 


من ، تو : ما
یادت هست ؟
ولی تمام شد
حالا چی ؟ تو ، او : شما
من هم به سلامت

 


فکر می کردم تو همدردی ، اما نه ! تو هم دردی

 


خدایا
در انجماد نگاه های سرد این مردم ، دلم برای جهنمت تنگ شده است !

 


هرگز نگو که دوست داری ، اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی
درباره احساست سخن نگو ، اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به او خیانت میکنی

 


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:25 | نویسنده : رادین امینی |

 فتوکاتورهای طنز داغ روز 


فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)
فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

فتوکاتورهای طنز داغ روز (24)

 

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:18 | نویسنده : رادین امینی |

 عکس های منتخب احساسی و رمانتیک  


 

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

عکس های منتخب احساسی و رمانتیک (4)

مرجع:تیک پیکس

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:32 | نویسنده : رادین امینی |

 

 

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

 

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

 

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

 

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

 

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

 

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

 

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

 

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

 

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:09 | نویسنده : رادین امینی |

 http://dl.takmobile.org/summer90/love-sms.jpg


چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
آنقدر باورت دارم که وقتی میگویی باران ، خیس میشوم !

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————

———————
امشب به تو به صدا گوش میکنم / من هرچه هست جز تو فراموش میکنم / من در سیاهی و ظلمت رسیده ام به حادثه / شمعی که روشن است خاموش میکنم .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
قویی که شنا میکرد در برکه ی چشمانت / موجی که رها میشد در بستر چشمانت / قلبی که نفس میزد در دام گریبانت / من بودم و خواهم بود همواره پریشانت .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
مهربانیت از دور چه نزدیک است و عجیب حس میکنم که جغرافیا دروغی تاریخی است .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
به یاد هم بودن قشنگترین هدیه ای است که نیازی به با هم بودن نداره !

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه !

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
عابر شهر چشاتم ، دل من اهل ریا نیست / اونی که مثل تو باشه ، حتی توی قصه ها نیست .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
گفتم گر عاشق شوم ، گاهی غمی خواهم کشید / من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید .

در ستایش مهربانیت همچون نماز مسافر ، شکسته ام !

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
بگو با من چه دردی داری ای دل / که هر شب تا سحر بیداری ای دل / گلت را شاید از غم ها سرشتند / که از خود هم تو در آزاری ای دل .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
کمی از غصه هایم یاد بگیر که وقتی بودی با فکر رفتنت و وقتی رفتی با فکر برنگشتنت همراه من ماند !

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
هرگز گنجشکی را که توی دستت داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست رها نکن .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
از هرچه می رود ، سخن دوست خوشتر است / پیغام آشنا ، نفس روح پرور است / هرگز از وجود حاضر غایب شنیده ای / من در میان جمع و دلم جای دیگریست .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
صد سال بعد از مرگ من / گر بشکافی قبر من / خواهی شنید از قلب من / دوستت دارم دوست من .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
چه زود میگذرد لحظه هایمان باهم / دقیقه های خوش و آشناییمان باهم / تو رفتی و من این را به چشم خود دیدم / میان فاصله ی ردپایمان باهم / تمام فکر مرا این سوال پر میکند که آیا / فرق میکند خدایمان باهم ؟ / قبول کن پس از آن روز و آخرین دیدار / کمی عوض شده حال و هوایمان باهم / برای اینکه بفهمی چه میکشم ای کاش / عوض شود دو سه ثانیه جایمان باهم .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
پین کدتیم رفیق ، سه بار اشتباه بزنی فنا میشیم ، درست بزنی فدات میشیم !

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد ، نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
دوستم قلبی اگر باشد دعایت می کنم / جان اگر خواهی فدایت می کنم / با تو ام ای گل ، تو تنها نیستی / گوش کن زیبای من ، هر شب صدایت می کنم .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
غرق ترانه میشوم از نگاه گاه گاه تو / کاش خانه ای بنا کنم در حوالی نگاه تو .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
میان قلب من عشق تو پیداست / لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست / مشو غمگین اگر از هم جداییم / که بی رحمی همیشه کار دنیاست .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
هرچند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی .

———————
اس ام اس عاشقانه-جملات کوتاه عشقانه-پیامک عاشقنه جدید -تک موبایل- اس ام اس عاشقانه جدید

———————
مرا به ذهنت ، نه به دلت بسپار ، من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم .



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:10 | نویسنده : رادین امینی |

 

یک راه حل ساده برای یادگیری کلیدهای میانبر در برنامه های آفیسیک راه حل ساده برای یادگیری کلیدهای میانبر در برنامه های آفیس

شما قادر هستید با استفاده از کلیدهای میانبر (Shortcut Keys) سرعت عمل خود را در برنامه های آفیس بالا ببرید. کلیدهای میانبر شما را قادر می کند که در کمترین زمان ممکن یک دستور را فعال کنید، بدون اینکه احتیاجی به استفاده از ماوس داشته باشید.

 

همانطور که می دانید، نواز ابزار های (Tool bars) نرم افزارهای آفیس این توانایی را به شما می  دهند که با به کار بردن ماوس و کلیک بر روی دکمه های آنها، دستورات را اجرا نمایید اما وقتی که در حال وارد کردن داده ها و یا تایپ کردن ستون خود هستید، شاید نخواهید که دست از تایپ کردن کشیده و با ماوس روی دکمه های نوار ابزار کلیک کنید! می توانید برای یادگیری آسانتر این میانبرها برنامه ی آفیس را طوری تنظیم کرد که کلیدی میانبر را در کنار نام دکمه های موجود در نوار ابزار نشان دهد.

مراحل:

1-   بر روی tools کلیک کنید!

2-   بر روی Customize کلیک کنید تا جعبه ی مکالمه ی Customize باز شود.

3-   بر روی سربرگ Option کلیک کنید.

4-   بر روی گزینه ی Show Screen tips on toolbars کلیک کنید تا انتخاب گردد.

5-   بر روی گزینه ی Show Shortcut keys in screen tips کلیک کنید تا انتخاب شود.

6-   بر روی close کلیک کنید.

7-   نشانگر ماوس را بر روی یک کلید از کلیدهای موجود در نوار ابزار نگه دارید.

حالا یک جعبه راهنما (Screen tip box) ظاهر می شود که حاوی نام دکمه و نیز کلید میانبر مربوط به آن دکمه می باشد.

با تشکر

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : جمعه 24 آذر 1391 | 4:32 | نویسنده : رادین امینی |

 آموزش نحوه ی فارسی کردن اعداد در Microsoft Word

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

آموزش نحوه ی فارسی کردن اعداد در Microsoft Word

هنگامی شما مشغول تایپ یک متن فارسی هستید اگر اعداد به صورت انگلیسی نوشته شوند یک ناهمگونی ایجاد شده و متن مورد نظر شما زیاد جالب نمی شود. در این آموزش به صورت ساده و کوتاه به شما یاد می دهیم چطور در نرم افزار ورد اعداد را به صورت فارسی تایپ کنید. با 

در مرحله نخست روی آیکون فایل (گوشه سمت چپ و بالا) پنجره ی اصلی برنامه کلیک کنید!

آموزش نحوه ی فارسی کردن اعداد در Microsoft Word

 

در پنجره ی فایل روی دکمه ی Word Option (گوشه ی سمت راست و پایین) کلیک کنید!

آموزش نحوه ی فارسی کردن اعداد در Microsoft Word

 

وقتی پنجره ی Word  Options باز شد. از ستون سمت چپ گزینه ی Advanced را انتخاب نمایید!

آموزش نحوه ی فارسی کردن اعداد در Microsoft Word

 

با پایین آوردن لغزنده از زیر منوهای موجود در Advanced زیر عنوان Show Document Content، گزینه ی Numeral را پیدا کرده و حالت آن را بر روی Context قرار دهید. در پایان روی دکمه ی OK کلیک کنید. حالا اعداد در ورد به صورت فارسی تایپ می شوند.

آموزش نحوه ی فارسی کردن اعداد در Microsoft Word

 

با تشکر

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : جمعه 24 آذر 1391 | 4:32 | نویسنده : رادین امینی |

 

سوژه های وطنی خفن!!

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سوژه های وطنی خفن!!

 

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

سوژه های وطنی خفن!!

 
مرجع:میهن کمپ


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : جمعه 24 آذر 1391 | 4:18 | نویسنده : رادین امینی |

 

جوک های با حال و خنده دار

از حیف نون پرسیدن خواهرت ازدواج کرد گفت دوماهه ! پرسیدن با کی گفت غریبه نیست دامادمونه

 

سوالات رایج مربوط به موبایل:

سال ۷۶ : آنتن دهی ش چطوره؟

سال ۷۹ : چقدر شارژ نگه میداره؟

سال ۸۲ : دوربینم داره؟

سال ۸۵ : دوربینش چند مگا پیکسله؟

صداش چطوره؟

سال ۸۸ : تاچه؟یا از این معمولیاس؟

سال ۹۱ : اندرویده؟

. .

سال ۹۴ : هوشمنده؟ یا معمولیه؟

سال ۹۷ : اخلاقش چطوره؟!

سال ۱۴۰۰: درکت میکـنــه ؟! یا نه؟

سال ۱۴۰۳: به اندازۀ کافی بهت توجه میکنـه؟

یا میخوای باهاش به هم بزنی؟

والا…!

 

دیشب اومدم خود کشی کنم رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ رو بکشم رو رگم یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم اینقدر اعصابم خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم! (از دفتر خاطرات یک خسیس)

 

 

چوپونه با گوسفنداش لج میکنه،می برتشون چمن مصنوعی..

 

 

"آخرش هیچی نمیشی" چیست؟ نوید آینده ای مبهم از سوی والدین به فرزندان !

 

 

پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟ میگه : بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته

 

 

چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟ . . .

۷% : بخاطر نور خورشید

۲۳% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن

۷۰% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن

 

 

عدم امنیت یعنی: توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در، بیش از ۱ متر باشه، درش قفل نداشته باشه، و رو به بیرون باز بشه، همش باید نیم خیز و آماده، مثل خط شروع دوی سرعت حالت بگیری!

 

 

حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر! من فراموشی گرفته ام. دکتر می گه: چند وقته این بیماری رو دارین؟ حیف نون می گه: کدوم بیماری؟

 

 

توصیه حیف نون به فرزندش: اگر به یکدیگر احترام بگذاری، یکدیگر نیز به تو احترام خواهند گذاشت!

 

 

یه روز کاغذ می خوره تو سر حیف نون. حیف نون جا در جا می میره! کاغذ رو بر می دارن نگاه می کنند، می بینن توش نوشته: “دو تا آجر”! هر هر هر!!!

 

 

از حیف نون می پرسن این شعر از کیه؟ “سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز” می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید… می گن اسم شاعر توی خود شعر هست. می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!

 

 

حیف نون زنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!

 

 

دکتر به بنده خدا گفت : زنت سکته ناقص کرده ! بنده خدا گفت : مرده شور برده هیچ کاریو کامل انجام نمیده

 

اس ام اس های خنده دار و بانمک با موضوع حیوانات

 

 

 به یک پاندا میگن بزرگترین آرزویی که داری چیه میگه عکس رنگی بگیرم

.
.
.
قورباغه وزنبور با هم ازدواج میکنند قورباغه میگه قوقوقوقوقوقوربونت برم زنبور میگه وظ وظ وظ وظ وظ وظ وظیفته

.
.
.
یک کلاغ با یه زرافه عروسی می کنه بچشون کلافه می شه!

.
.
.
یه روز یه بابا میره ماهی بگیره تور رو می اندازه تو دریا هرچی می کشه درنمی اید میره زیره اب می بینه ماهی ها تور را بستن دارن والیبال بازی می کنند!!

.
.
.
یه بنده خدایی داشته شنای قورباغه میرفته، لک لک میاد می خوردش

.
.
.
خرگوشه تو جنگل میمونه رو میبینه میگه: به به آقا میمونه! چی کارا میکنی؟! میمونه میگه: هیچی! این ورو نگاه میکنیم، اون ورو نگاه میکنیم، آقا شیره و خانواده اش رو افشاگری میکنیم! این حرف میرسه به گوش شیره، میگه: الان میرم حسابشو می رسم! میره پیش میمونه میگه: به به آقا میمونه! چی کارا میکنی؟! میمونه میفهمه هوا پسه، میگه: هیچی قربان، اینورو نگاه میکنیم، اونور رو نگاه میکنیم، چرت و پرت میگیم!

.
.
.
هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا” نکوب رو سرش بی توجه از بغلش رد شو این کارت از صدتا فحش ….. براش بدتره !!

.
.
.
به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!

.
.
.
یه روز یه سوسکه از فا ضلاب میاد بیرون میگه به امید یه هوای تازه تر

.
.
.
 

اگه یه قورباغه با یه طوطی ازدواج کنه حاصل چی میشه؟ جواب: قوطی

.
.
.
روزی فیلی زخمی شد و او را برای جراجی به اتاق عمل بردند ، پس از عمل ، دکتر از اتاق خارج شد و با تعجب دید که مورچه ای جلوی در اتاق قدم می زند ، دکتر جلو رفت و پرسید : این جا چه می خواهی؟ مورچه جواب داد : آقای دکتر! این مجروح دوست من است ، آمده ام که اگر لازم شد برای آقا فیله خون بدهم.

.
.
.
فیلی و مورچه ای در زمستانی با هم ازدواج کردند وقتی از باشگاه بیرون آمدند فیل جلو راه می رفت و مورچه به دنبال او پا جای پای فیل می گذاشت. به برفها که رسیدند همین طور که مورچه می رفت افتاد توی جا پای فیل و فریاد زد : آه ! بسوزد پدر عشق! افتادم تو دام عاشقی..

.
.
.
یه روز فیلی داشت راه می رفت و پایش روی مورچه ای رفت و مورچه با خوشحالی گفت : آخی ، قولنجم شکست.

.
.
.
گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول و منگول رو گیر میاره ، بعد از چت کردن باهاشون قرار میزاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغگو اومده!

.
.
.
یه روز از یک گربه چینی میپرسن اسمت چیه میگه میونگ

.
.
.
آیا میدانستید که بزبزه قندی اولین بز دیابتی تاریخ است !

.
.
.
یه دفعه دو تا هزار پا همدیگر رو بغل میکنن میشن زیپ

.
.
.
اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش… داره به قیافه تو می خنده

.
.
.
خر و گاو دعواشون میشه خره میره رو دیوار مینویسه گاو خر است

 

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:25 | نویسنده : رادین امینی |

 

 

 

شراب هم به مستی ام حسادت می کند
آنگاه که خمار یک لحظه
دیدن تو می شوم . . .
.
.
.
کجا هستی ؟ به آسمان نگاه کن ، بگذار دلخوشی ام این باشد که آسمانمان یکیست
.
.
.
حرف میزنی اما تلخ ! محبت میکنی ولی سرد !
چه اجباری است دوست داشتن من ؟
.
.
.
کاش جنس دلها از کاغذ بود نه از شیشه ! آری ، سوختن بهتر از شکستن است
.
.
.
پشت دیوار کج فاصله ها پنهانیم / غربت دل را به خدا میدانیم
گرچه دوریم ز هم با همه ی خاطره ها / به امید خبری تازه ز هم میمانیم
.

 

 


.
.
دلم کار دست است ، خودم بافتمش !
تارش را از سکوت ، پودش را از تنهایی ، همین است که “خریدار” ندارد
.
.
.
هرچه دلم را خالی میکنم باز پر میشود از تو ، چه برکتی دارد دوست داشتنت
.
.
.
دنیا فهمید خیلى حقیراست وقتی گفتم یک موی تورا به اونمیدهم
.
.
.
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام …
برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …
.
.
.
دیگر اصلا اشک نمی ریزم ، نمیدانم دارم بزرگ میشوم یا سنگ
.
.
.
به هواى گرماى آغوشت چه بى محابا برهنه کردم احساسم را…
غافل از اینکه
این روزها هواى حوالى احساست
زمستان زمھریر است…
.
.
.
.
تراشکار ماهری شدم بسکه تو نیامدی و من برای دلم بهانه تراشیدم !
.
.
.
من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند،
و مهم نیست که چه کار می کنید،
که هستید و کجا زندگی می کنید؛
اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند،
هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.
(جولیا رابرتز)
.
.
.
خسته ام ! نه اینکه کوه کنده باشم ، نه ، دل کنده ام
.
.
.
من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام ،
یک شعر پر از غلط ، یک پرنده ی بی آسمان ،
یک نسیم سرگردان ، یک رویای ناتمام
.
.
.
دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن که من از آوارگی بی تو بدون میترسم …
.
.
.
با استناد به قانون جرایم رابطه ای ،
شما طبق مصادیق مجرمانه به علت دلبری و ایجاد دلتنگی
محکوم به حبس ابد در قلب اینجانب میباشید ،
دوران محکومیت شما از هم اکنون آغاز میگردد
.
.
.
آن کسی را که دوست داشتم آدم با گذشتی بود ، از من هم گذشت
.
.
.
اگر روزی رسیدی که من نبودم تمام وصیتم به تو این است :
” خوب بمان ” از آن خوب هایی که من عاشقش بودم … 
!!
.
.
.
خوش به حالت آدم ، خودت بودی و حوایت ، کسی نبود که حوایت را هوایی کند
.
.
.
تصمیمم را گرفته ام ….
از امشب…. تمام احساسی که به ” تو ” دارم را بیان می کنم…
می گویم که دوستت دارم , دلتنگتم , به آغوشت نیاز دارم !
به درک که مغرور میشوی ,
یا اینکه کمتر دوستم خواهی داشت و یا حتی ترکم می کنی و تنها می مانم !
مهم این است :
شاید فردایی نباشد , که عشقم را به پایت بریزم !
پس :
گل نازم عاشقانه و صادقانه ” دوستت دارم ” !
.
.
.
مــــیـدانــــــی ؟
همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !
قرص خــــواب و مـسکن
روانـشـنــــاس
خــــنـــده هـای زورکــــی . . .
هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن
ســــیـگــــــــــــــار و مــشــروبـــــــــــ . . .
دوســتـــــــــــان جـــــدیــد. . .
دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !
آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .
بـــــــرگــــــرد . . .
.
.
.
آنقدر ها هم
روی وقار من حساب نکن…
قطب زمین هم که باشم
تو را که میبینم
یخ هایم آب میشود…
.
.
.
تمام لذتهای دنیا واسه زمانیه که اصلا انتظارشو نداری
ولذتی بالاترازدوست داشتن نیست، پس حالا که انتظارشو نداری:
” 

دوستت دارم”.
.
.
.
دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ،
به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم !
.
.
.
اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟
وقتی در این دُنیای بـه این بزرگـــی . . .

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:28 | نویسنده : رادین امینی |

 

آشنایی با اسلحه فوق پیشرفته آمریکا

 

 رها فان | اشنایی با اسلحه فوق پیشرفته آمریکا+تصاویر

 

آشنایی با سلاح هوشمند و دقیق XM-25 که به تازگی ساخته و سربازان آمریکایی با آن مجهز شده اند

 

سربازان امریکایی به سلاح دستی جدیدی مجهز شده اند که می تواند با استفاده از یک مسافت سنج لیزری، هدف را هرجایی که پنهان شده باشد شناسایی کرده و گلوله های انفجاری را دقیقا بر فراز سر او پرتاب کند. نیروی نظامی آمریکا اسحله هوشمند جدیدی را معرفی کرده که می تواند در جنگ بر علیه طالبان به کمک سربازان این کشور بیاید.



رها فان | اشنایی با اسلحه فوق پیشرفته آمریکا+تصاویر

به گزارش بلک ارمی ، این اسلحه XM-25 نام دارد و ارتش آمریکا معتقد است با کمک آن می توان سرنوشت جنگ ها را تغییر داد. این اسلحه از یک سیستم هدایت لیزری بهره می گیرد و می تواند طوری برنامه ریزی شود که گلوله های ۲۵ میلی متری با قدرت انفجاری بالا را دقیقا بالای سر هدف منفجر کند. ریچارد آدیت که در ساخت این اسلحه برای ارتش آمریکا همکاری داشته، می گوید: «ساخت این اسلحه یک قدم بسیار بلند محسوب می شود، چرا که برای اولین بار در یک اسلحه دستی از فناوری های هوشمند استفاده شده است».

رها فان | اشنایی با اسلحه فوق پیشرفته آمریکا+تصاویر

روش استفاده از این اسلحه به این صورت است که سرباز ابتدا هدف خود را پیدا می کند، با لیزر به سمت آن نشانه می رود تا به این صورت محدوده هدف مشخص شود، سپس سرباز یک نقطه هدف تنظیم شده دریافت می کند. در این هنگام کافی است هدف را تنظیم کرده و ماشه را بچکاند. در این صورت اگر شما با لیزر هدفی را در فاصله ۵۴۳ متری مشخص کرده باشید، اسلحه به طور خودکار گلوله را در سمت هدف به فاصله ۵۴۳ متر شلیک می کند که این مسافت ممکن است یک، دو یا سه متر کم یا زیاد شود تا گلوله مستقیما روی سر هدف قرار گیرد.


رها فان | اشنایی با اسلحه فوق پیشرفته آمریکا+تصاویر

این بدان معناست که این اسلحه را می توان در زمانی که هدف در پشت دیوار یا در یک خندق پنهان شده، استفاده کرد و آن را نابود کرد. این اسلحه در حال حاضر در اختیار سربازان آمریکایی مشغول به خدمت در افغانستان قرار گرفته و نیروی مخصوص انگلیسی نیز می توانند از آن استفاده کنند.
 
XM25 توسط کارخانه آمریکایی ATK و با کمک کارخانه مشهور آلمانی هکلر و کخ طراحی و ساخته شده است .
 
نارنجک انداز نیمه خودکار XM25 ( در اصطلاح کارخانه : اسلحه هجومی با نارنجک ترکش شونده در هوا ) نتیجه ای مستقیم از طرح آمریکایی XM29OICW می باشد که در سال ۲۰۰۴ بدلیل نرسیدن به هدف اصلی متوقف شده و به دو بخش مجزا تقسیم گشت :
کارابین کوچک ۵٫۵۶ میلیمتری XM8
نارنجک انداز نیمه خودکار ۲۵ میلیمتری XM25 به همراه سیستم هدفیابی و کنترل آتش XM104.




رها فان | اشنایی با اسلحه فوق پیشرفته آمریکا+تصاویر

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : چهارشنبه 22 آذر 1391 | 5:16 | نویسنده : رادین امینی |

 

 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : چهارشنبه 22 آذر 1391 | 4:56 | نویسنده : رادین امینی |

 

 

 

 

مرجع :میهن کمپ


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:43 | نویسنده : رادین امینی |

 جملات بسیار زیبا از بزرگان

 

شما را به دیدن این مجموعه دعوت می کنم

 

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

جملات بسیار زیبا از بزرگان

مرجع:میهن کمپ

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:47 | نویسنده : رادین امینی |

 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تصاویر فوق العاده از پرندگان

 

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگانتصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

تصاویر فوق العاده از پرندگان

 

مرجع:میهن کمپ



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:48 | نویسنده : رادین امینی |

 

  

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

 

این عکسها صرفا جهت آب کردن دل بیننده هاست و نیت دیگری در کار نبوده

 

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!

عکسهای بسیار زیبا از مرسدس بنز!!



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 21 آذر 1391 | 8:00 | نویسنده : رادین امینی |

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

دستانی که کمک می کنند، مقدس تر از لبانی هستند که دعا می کنند….




امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:50 | نویسنده : رادین امینی |

 اس ام اس های جدایی

با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون …
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
من از بازی نور در  وادی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم…
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دل گرفته ما بین و دلگشایی کن
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
افسوس که بشکست دلم آنکس که قبله گاهم بود
زین روزگار بی وفایی با من یار گرماگرم نگاهم بود
زیر باران زیر فانوس شب در این مهتاب
با اشک خود ترانه بی وفایی گویم ز مهتاب …
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
ﻫـﺰار ﺗﺎ وﻋﺪه دادی ﻧﻴﻮﻣﺪی ﻣﺎ رو ﻛﺎﺷﺘﻲ
u202bاﻳﻦ دل ﻣـﻬﺮﺑﻮﻧﻮ ﭼـﺸﻢ اﻧـﺘـﻈـﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻲ
u202bﺑـﺮای ﺑـﻲوﻓـﺎﻳـﻲ ﻫـﺰار ﺑـﻬـﻮﻧﻪ داری
u202bﻫﺰار و ﻳﻚ ﺷﻜﺎﻳﺖ از اﻳﻦ زﻣﻮﻧﻪ داری
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت
سلام کردم نگی تو بی وفایی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم
خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . ..
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد ؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد . ..
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
آخرین حرف دلم : عشق هرگز نمیمیرد مگر اینکه عشاق بی وفا باشند . ..
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
آهای رغیب بی رحم عشق منو ربودی / آخه یار بی وفا به یاد من نبودی
حالا داری به عشقت زندگیتو می سازی / غافل از این که اینجا قلبی شکستی . . .
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی!
چه خیال آب روشن که به تشنگان نمایی؟
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم؛
نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی!
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . .
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم / سرم قربان آن دشمن که بوئی از وفا دارد . . .
 
ღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღღ♥ღ
 
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟
 


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:49 | نویسنده : رادین امینی |

  

زندگینامه دکتر شریعتی :
 
سال های کودکی و نوجوانی
دکتر در کاهک متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سال های کودکی را در کاهک گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مکتب دار ده کاهک).
دکتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن یمین در مشهد، ثبت نام کرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا خان و اشغال کشور توسط متفقین، استاد (پدر دکتر)، خانواده را بار دیگر به کاهک فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن یمین بر می گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت های استاد کم می شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتاب خانه پدر بود. دکتر در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.
در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی که به تدریج از او روشنفکری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.
آغاز کار آموزی
با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دکتر در اداره ی فرهنگ استخدام شد. ضمن کار، در دبستان کاتب پور در کلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم کامل ادبی گرفت. در همان ایام در کنکور حقوق نیز شرکت کرد. دکتر به تحصیل در رشته فیزیک هم ابراز علاقه می کرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دکتر در این مدت به نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی پرداخت. این کتاب ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و کتاب فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات انسانی در مشهد، دکتر و چند نفر از دوستانشان برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام کردند. ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای آنان رد شد. دکتر و دوستانشان همچنان به شرکت در این کلاس ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت کنند. در این دوران دکتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می آزمود. هفته ای یک بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می کرد. در این دوران فعالیت های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شکل ایدئولوژیک به خود نگرفته بود.
ازدواج
در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسی هایش ازداوج کرد.
دکتر در این دوران روزها تدریس می کرد و شب ها را روی پایان نامه اش کار می کرد. زیرا می بایست سریع تر آن را به دانشکده تحویل می داد. موضوع تز او، ترجمه کتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دکتر سر موقع رساله اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.
دوران اروپا
عطش دکتر به دانستن و ضرورت های تردید ناپذیری که وی برای هر یک از شاخه های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می کرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را کم نکرد، بلکه بر آن افزود. ولی قبل از هر کاری باید جایی برای سکونت می یافت و زبان را به طور کامل می آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره کند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت نام کند. پس روزها در آلیس زبان می خواند و شب ها در اتاقش مطالعه می کرد و از دیدار با فارسی زبانان نیز خودداری می نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید. زیرا وی نمی توانست خود را در چارچوب خاصی مقید کند، پس با یک کتاب فرانسه و یک دیکشنری فرانسه به فارسی به کنج اتاقش پناه می برد. وی کتاب «نیایش» نوشته الکسیس کارل را ترجمه می کرد.
فرانسه در آن سال ها کشور پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سال ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفکران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر کشور ها نیز نفوذ کرده بود.
تحصیلات و اساتید
دکتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد که فقط در ادامه رشته قبلی اش می تواند دکتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع رساله اش را کتاب «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی الدین قرار داد.
بعد از این ساعت ها روی رساله اش کار می کرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده تر از سطح دکترایش بود. ولی کارهای تحقیقاتی رساله اش کار جنبی برایش محسوب می شد. درس ها و تحقیقات اصلی دکتر، بیشتر در دو مرکز علمی انجام می شد. یکی در کلژدوفرانس در زمینه جامعه شناسی و دیگر در مرکز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی.
دکتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت های سازمان های دانشجویی ایران در اروپا شرکت می کرد. در سال های ۴۰-۴۱ در کنگره ها حضور فعال داشت. دکتر در این دوران در روزنامه های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریکا و نامهء پارسی حضور فعال داشت. ولی به تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دکتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید کرد و از روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دکتر با خواندن کتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه های این نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن که به قلم ژان پل سارتر بود، استفاده کرد.
دکتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجه دکترای تاریخ فارق التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه دیدار می کرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو می کرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل ها برگزار می شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دکتر علی رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. وی با دانستن اوضاع سیاسی فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به کسی چون او با آن سابقه سیاسی امکان تدریس در دانشگاه ها را نخواهند داد و نیز علی رغم اصرار دوستان هم فکرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریکا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از کشور، تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، عمدتاً جهت کسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهء ایران و توده های مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.
از بازگشت تا دانشگاه
دکترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دکتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرز های هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حکم معلق مانده بود. پس اینک لازم الاجرا بود. پس بعد از بازداشت به زندان غزل قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت. تقاضایی هم برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدت ها تدریس کرد، تا بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یک آگهی برای استادیاری رشته تاریخ در تهران درخواست داد. در سر راه تدریس او مشکلات و کارشکنی های بسیاری بود. ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استادیاری او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد شروع به کار کرد. سال های ۴۵-۴۸ سال های نسبتاً آرامی برای خانواده ی او بود. دکتر بود و کلاس های درسش و خانواده. تدریس در دانشکده ی ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده اش تمام کارهای او محسوب می شد.
دوران تدریس
ازسال ۴۵، دکتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشکده مشهد، استخدام می شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می کرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می کرد. دکتر، مطالب درسی خود را که قبلاً در ذهنش آماده کرده بود، بیان می کرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می کردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می شد. از جمله، کتاب اسلام شناسی مشهد و کتاب تاریخ تمدن از همین جزوات هستند.
اغلب کلاس های او با بحث و گفتگو شروع می شد. پیش می آمد دانشجویان بعد از شنیدن پاسخ های او بی اختیار دست می زدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود. اگر وقتی پیدا می کرد با آنها در تریا چای می خورد و بحث می کرد. این بحث ها بیشتر بین دکتر و مخالفین اندیشه های او در می گرفت. کلاس های او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته ها درس خود را تعطیل می کردند و به کلاس او می آمدند. جمعیت کلاس آن قدر زیاد بود که صندلی ها کافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه های کلاس، می نشستند. در گردش های علمی و تفریحی دانشجویان شرکت می کرد. او با شوخی هایشان، مشکلات روحیشان و عشق های پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، کتاب «کویر» را چاپ کرد. حساسیت، دقت و عشقی که برای چاپ این کتاب به خرج داد، برای او، که در امور دیگر بی توجه و بی نظم بود، نشانگر اهمیت این کتاب برای او بود. (کویر نوشته های تنهایی اوست).
در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می کرد، از قبیل دانشگاه آریا مهر (صنعتی شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی تکنیک تهران و دانشکده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت ها سبب شد که مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند و به کلاس های وی که در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دکتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل اداری دکتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن کار کند. به هر حال عمر کوتاه تدریس دانشگاهی دکتر، به این شکل به پایان می رسد.
حسینیه ارشاد
این دوره از زندگی دکتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دکتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده ای از شخصیت های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه ی آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام.
از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت هایی چون آیت لله مطهری دعوت می شد تا با آنان همکاری کنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دکتر) که با ارشاد همکاری داشت، از دکتر دعوت شد تا با آنان همکاری داشته باشد. در سال های اول همکاری دکتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشکده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی های او مشروط به اجازه دانشکده بود، برای همین بیشتر سخنرانی ها در شب جمعه انجام می شد، تا دکتر بتواند روز شنبه سر کلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفکر نبودن دکتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوائل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد که دکتر دیگر در ارشاد سخنرانی نکند. اما بعد از تشکیل جلسات و و نشست هایی، دکتر باز هم در حسینیه سخنرانی کرد. هدف دکتر از همکاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود. سخنرانی های او، خود گواهی آشکار بر این نکته است. در سخنرانی ها، مدیریت سیاسی کشور به شیوه ای سمبلیک مورد تردید قرار می گرفت. در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، کاروان حجی به مکه اعزام می کند تا در پوشش اعزام این کاروان به مکه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار کنند.
دکتر با وجود ممنوع الخروج بودن، با تلاش های بسیار، با کاروان همراه می شود. تا سال ۵۰دکتر همراه با کاروان حسینیه، سه سفر به مکه رفت که نتیجه آن مجموعه سخنرانی های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی ها تحت عنوان حج در مکه بود، که بعدها به عنوان کتابی مستقل منتشر شد. پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، که این سفر ره آورد زیادی داشت، از جمله کتاب آری این چنین بود برادر.
در سال های ۴۹-۵۰، دکتر بسیار پر کار بود. او می کوشید، ارشاد را از یک موسسه مذهبی به یک دانشگاه تبدیل کند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این کار می کند، در حالی که در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دکتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، که باعث به وجود آمدن جوی یک دست تر و هم فکر تر شد. با رفتن این افراد، پیشنهاد های جدید دکتر، قابل اجرا شد. دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در کلاس های دکتر شرکت می کردند. در ارشاد، کمیته یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی ها شد. به دکتر امکان داده شد که به کمیته های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون مقالات دکتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسائل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواک از سوی دیگر هر روز او را بی حوصله تر می کرد و رنجش می داد. دیگر حوصله معاشرت با کسی را نداشت. در این زمان به غیر از درگیری های فکری، درگیری های شغلی هم داشت. عملاً حکم تدریس او در دانشکده لغو شده بود و او کارمند وزارت علوم محسوب می شد. وزارت علوم هم، یک کار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد. از اواخر سال۵۰ تا۵۱، کار ارشاد سرعت غریبی پیدا کرده بود. دکتر در این دوران به فعال شدن بخش های هنری حساسیت خاصی نشان می داد. دانشجویان هنر دوست را تشویق می کرد تا نمایشنامه ابوذر را که در دانشکده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا کنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یکی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواک شد، تا حدی که در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد ، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ۱۳۵۱/۸/۱۹
آخرین زندان
از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی های دکتر با اسم مستعار به چاپ می رسید. در تیر ماه ۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه اش مراجعه کرد. بعد از جمع آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شکنجه های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود. دکتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی کتاب نه!! بعد از مدتی هم حکم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواک سعی می کرد دکتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه کند. ولی موفق نشد. دکتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر خوردار. او با نیروی ایمان بالایی که داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریک تحمل کند. در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دکتر از زندان شدند. به هر حال دکتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در کنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یک سره تحت کنترل و نظارت ساواک بود. در واقع در پایان سال ۵۳، که آزادی دکتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دکتر مکرر به سازمان امنیت احضار می شد، یا به در منزل اومی رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همکاری از او را داشتند. با این همه، او به کار فکری خود ادامه می داد. به طور کلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از کشور می نوشت. در همان دوران بود که کتاب هایی برای کودکان نظیر کدو تنبل، نوشت.
در دوران خانه نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شرکت فرزندانش در جلسات تاکید می کرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می ورزید. در سال۵۵، با هم فکری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد که نزد او برود و در آنجا به فعالیت ها ادامه دهد. راه های زیادی برای خروج دکتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و …
بعد از مدتی با کوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دکتر، علی مزینانی بود، در حالی که تمام مدارک موجود در ساواک به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد برای بلژیک بلیط گرفت. چون کشوری بود که نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی کرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حرکت بسیار نگران بود. سر را به زیر می انداخت تا کسی او را نشناسد. اگر کسی او را می شناخت، مانع خروج او می شدند. و به هر ترتیبی بود از کشور خارج شد. دکتر نامه ای به احسان از بلژیک نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریکا تحقیق کند.
ساواک در تهران از طریق نامه یی که دکتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از کشور شده بود و دنبال رد او بود. دکتر بعد از مدتی به لندن، نزد یکی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت کرد. بدین ترتیب کسی از اقامت دو هفته یی او در لندن با خبر نشد. پس از یک هفته، دکتر تصمیم گرفت با ماشینی که خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب های گنگ و نامفهوم دکتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشکوک می شود. ولی به دلیل اصرار های دکتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یکی از اقوام قبول می کند. این خطر هم رد می شود. بعد از این ماجرا، دکتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می شود که از خروج همسرش و فرزند کوچکش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می آورد. دکتر در آن شب اعتراف می کند که جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید که فصلی نو در زندگیش آغاز شده است. در آن شب، دکتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می گذرانند و فردا صبح زمانی که نسرین، خواهر علی فکوهی، مهماندار دکتر، برای باز کردن در خانه به طبقه پایین می آید، با جسد به پشت افتاده دکتر در آستانه در اتاقش رو به رو می شود. بینی اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از کار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فکوهی تماس می گیرند و خواستار جسد می شوند، در حالی که هنوز هیچ کس از مرگ دکتر با خبر نشده بود.
پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، بدون انجام کالبد شکافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام کردند. و بالاخره در کنار مزار حضرت زینب آرام گرفت!…
مجموعه آثار
- با مخاطب های آشنا
- خود سازی انقلابی
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحلیلی از مناسک حج
- شیعه
- نیایش
- تشیع علوی و تشیع صفوی
- تاریخ تمدن (جلد۱-۲)
- هبوط در کویر
- حسین وارث آدم
- چه باید کرد ؟
- زن
- مذهب، علیه مذهب
- جهان بینی و ایدئولوژی
- انسان
- انسان بی خود
- علی
- روش شناخت اسلام
- میعاد با ابراهیم
- اسلام شناسی
- ویژگی های قرون جدید
- هنر
- گفتگوهای تنهایی
- نامه ها
- آثار گوناگون(دو بخش)
- بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش
- باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
- جهت گیری های طبقاتی در اسلام
- درس های حسینیه ارشاد (۳جلد)
 
سخن آخر
ای نسل اسیر وطنم، و می دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام. تو می دانی و همه می دانند  که نه ترسویم نه سودجو! تو می دانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می دانی و همه می دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می دانی و همه می دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم. وسلام


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 8:07 | نویسنده : رادین امینی |

 ورود افسران اسرائیلی به خاک سوریه

 
آمریکا با مشاهده ناتوانی گروهک موسوم به «ارتش آزاد» سوریه چاره ای جز این ندید که از فرماندهان نظامی که از مهارت جنگ های خیابانی برخوردار هستند استفاده کند، بنابراین به افسران اسرائیلی روی آورد.
به گزارش افکارنیوز، فارس به نقل از پایگاه خبری دام پرس سوریه، شکست های پی در پی گروهک موسوم به «ارتش آزاد » سوریه موجب شد آمریکا به ناتوانی آن اعتراف کرده و به استفاده از افسران با تجربه اسرائیل در زمینه جنگ خیابانی، متوسل شود.

در این میان با فاش شدن نفوذ ۴۰ افسر اسرائیلی به خاک سوریه بار دیگر پشت پرده عناصر مزدور گروهک تروریستی ارتش آزاد برملا شد و برکسی پوشیده نیست که این گروهک با استفاده از تعداد زیادی از مزدوران تروریست به مقابله با ارتش سوریه برخاسته است.

به نوشته دام پرس، ۴۰ افسر اسرائیلی پس از ورود به خاک سوریه به دو گروه ۲۰ نفره تقسیم شده و یک گروه از آنان به حلب واقع در شمال سوریه رفته و گروهی دیگر نیز راهی دمشق شده و در درگیرهای اخیر اطراف فرودگاه بین المللی این شهر دست داشتند.

آمریکا و ترکیه درحالی به گزینه استفاده از افسران اسرائیلی درسوریه متوسل شدند که

ارتش آزاد سوریه با وجود استفاده از تعداد زیادی از مزدوران خارجی، با شکست در برابر نیروهای ارتش سوریه، خسارت های زیادی را متحمل شده و از رسیدن به اهداف مورد نظر خود بازماند.

در این شرایط آمریکا با اعتراف به ناتوانی ارتش آزاد سوریه، چاره ای جز این نیافت که از فرماندهان نظامی که در جنگ های خیابانی مهارت دارند، استفاده کند از همین رو بهترین گزینه افسران صهیونیستی بودند که تجربه جنگ های متعدد در جنوب لبنان و غزه را پشت سر گذاشته اند.

آمریکا و ترکیه با این رویکرد، ۴۰ افسر صهیونیستی را با پشتیبانی افسران سازمان اطلاعات اسرائیل موسوم به موساد و همچنین سازمان اطلاعات ترکیه وارد خاک سوریه کردند.

در این میان این سوال مطرح است که این افسران چگونه وارد سوریه شدند؟

اطلاعات موجود در این مورد نشان می دهد که افسران بلندپایه سیا با فرماندهان ارتش ترکیه تماس گرفته و درخواست کردند که امکان گفت وگو با یکی از فرماندهان بلند پایه ارتش و نیز یکی از فرماندهان عالی رتبه سازمان اطلاعات ترکیه را برایشان فراهم آورند.

این درحالی بود که اطلاعاتی که آمریکا در اختیار داشت نشان می داد که ارتش سوریه، خسارت زیادی به ارتش آزاد وارد کرده تا جایی که فرماندهان ارتش آزاد از ادامه مبارزه بیم داشته و به فکر فرار افتاده اند و البته تعداد زیادی از آنان نیز پیش از این از صحنه نبرد با ارتش سوریه گریخته بودند بنابراین آمریکا به این نتیجه رسید که در صورت ادامه اوضاع کنونی، پیروزی بشار اسد حتمی خواهد بود پس چاره ای جز این نیست که ضربه ای سنگین بر رهبری سوریه وارد آید.

در این میان یکی از افسران سیا، راه حل وضع کنونی را ورود به فرودگاه دمشق و تسلط بر آن دانست و ترکها نیز با پیشنهاد او موافقت کردند؛ پس از آن دو طرف به بررسی چگونگی ورود به فرودگاه دمشق و فرماندهی این عملیات پرداختند زیرا با توجه به اینکه دمشق به عنوان پایتخت سوریه و مرکز قدرت فرماندهی سوریه به شمار می آید، ورود به فرودگاه آن آسان نخواهد بود.

پس از ارزیابی هایی که دو طرف در این خصوص به عمل آورند به این نتیجه رسیدند که ورود به فرودگاه دمشق باید از طریق جنگ های خیابانی صورت گیرد زیرا ارتش آزاد سوریه به جز این اقدام، کار دیگری نمی تواند انجام دهد اما توان فرماندهی این عملیات را ندارد.

در این شرایط بود که آمریکا در صدد توسل به فرماندهان نظامی برآمد که از مهارت فرماندهی جنگ های خیابانی برخوردار هستند و برای این کار هیچ کس را بهتر از افسران ذخیره و حاضر به خدمت ارتش اسرائیل نیافت.

به نظر آمریکا افسران اسرائیلی به دلیل جنگ های طولانی در جنوب لبنان و نیز غزه از مهارت جنگ های خیابانی برخوردار بوده و به خوبی می توانند آن را فرماندهی کنند.

این درحالی بود که ترکها با این پیشنهاد آمریکا مخالفت و اعلام کردند که ارتش آزاد با آن موافقت نخواهد کرد اما آمریکا اعلام کرد که حل این موضوع را به آن بسپارند.

آمریکا ترکیه را به فراهم کردن مقدمات دیدار با فرماندهان ارتش آزاد فراخوانده و اعلام کرد که عملیات ورود به فرودگاه دمشق، عملیات بزرگی است و چاره ای جز هماهنگی گسترده برای تحقق آن وجود ندارد.

بنابراین افسران سیا با موساد هماهنگ کرده و ۴۰ افسر اسرائیل را برای این عملیات در نظر گرفتند و قرار شد که ۲۰ نفر از آنان عازم ریف دمشق شده و فرماندهی این عملیات را برعهده بگیرند و ۲۰ نفر دیگر نیز در اتاق عملیات در حلب مستقر شده و آماده امداد فوری باشند.

اما مشکل اصلی نحوه برخورد با فرماندهی ارتش آزاد برای وارد کردن افسران اسرائیلی به خاک سوریه بود زیرا ممکن بود آنان با این موضوع موافقت نکنند بنابراین آمریکا در صدد برآمد با وعده کمک مالی، موافقت ارتش آزاد را جلب کند.

موافقت فوری ارتش آزاد با این موضوع، سازمان اطلاعات آمریکا را غافلگیر کرد و پس از آن، نقشه این عملیات طراحی و ماموریت هر یک از عناصر نیز مشخص شد و افسران اسرائیلی به سمت ریف دمشق و فرودگاه دمشق حرکت کردند اما قدرت و مهارت ارتش سوریه، آنان را غافلگیر کرد زیرا حدود سه هزار نفر از اعضای ارتش آزاد در این عملیات کشته شده و افسران صهیونیستی نیز با دو تلفات، از معرکه عقب نشینی کردند


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 4:35 | نویسنده : رادین امینی |

 مربی پرتغالی برف تهران را نمی بیند!

پرونده ژوزه در پرسپولیس بسته شد
مدیرعامل باشگاه پرسپولیس در جلسه با بازیکنان پرونده مانوئل ژوزه در پرسپولیس را تا حدودی بسته اعلام کرد.
 
پرونده ژوزه در پرسپولیس بسته شد
به نقل ازخبرگزاری فارس، محمد رویانیان با حضور در تمرین امروز پرسپولیس، ابتدا در جلسه ای با بازیکنان و سپس با یحیی گل محمدی سرمربی موقت پرسپولیس شرکت کرد.

در این جلسه که رویانیان از نتایج نیم فصل اول اصلا راضی نبود اعلام کرد که کار خود را در نیم فصل دوم با مربی ایرانی دنبال خواهد کرد و از صحبت های برخی بازیکنان نیز انتقاد کرد.

رویانیان در این جلسه از بسته شدن پرونده بازگشت ژوزه به پرسپولیس خبر داد و اعلام کرد که باشگاه به دنبال تعامل با این مربی برای فسخ قرارداد است به همین دلیل بازیکنان هم باید درباره این مربی عکس العمل تنش زا نشان ندهند.

علی کریمی و مهدی مهدوی کیا نیز به صورت جداگانه در این جلسه صحبت هایی را بیان کردند.

با توجه به جمع بندی نهایی جلسه امروز مدیرعامل با بازیکنان، پرونده ژوزه با سرخ پوشان به پایان رسیده، بنابراین به نظر می رسد سرمربی پرتغالی در آستانه فرا رسیدن فصل زمستان برف تهران را نخواهد دید و پس از جلسه دوشنبه ایران را ترک خواهد کرد.


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 4:31 | نویسنده : رادین امینی |

 شعر احساسی

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ایی آغاز کردیم در خیال
دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با منو
هم نشین و هم زبان شد با منو
خسته جان بودم که جان شد با منو
ناتوان بود و توان شد با منو


 

دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زدنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش…
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده

گفت…
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره عافاق بود
در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار…
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت
رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم
کم شدم…
آخر آتش زد دل دیوانه را…
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من…
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود…
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : يکشنبه 19 آذر 1391 | 5:20 | نویسنده : رادین امینی |

 

جملات احساسی و عاشقانه

 

تنهایی من
.

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
.


.
.
یک عاشقانه ی آرام
.

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه، به عادت آب دادن گل های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست،
پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشقچگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می شکند
می توان شکسته اش را، تکه هایش را، نگه داشت
اما شکسته های جام ،آن تکه های تیز برنده، دیگر جام نیست
احتیاط باید کرد
همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز
بهانه ها، جای حس عاشقانه را خوب می گیرند
نادر ابراهیمی
.
.
.
.
باز هم برای تو
.
هنوز هم عاشقانه هایم را عاشقانه برای تو می نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می نشینم و به استقبال باران می روم.
می دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی گردد..

می دانم تمام می شود و ما رها می شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..
.
.
.
.
دوباره صدایم کن
.
نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.

بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..
.
.
.
.
امتحان عشق
.
در جلسه امتحانِ عشق
من مانده ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه ام، کنار آن قطره، یک قلب می کشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا..
.
.
.
.
روز بارانی
.
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم.
تنها برو!



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 17:52 | نویسنده : رادین امینی |

 

اس ام اس عشقی

برای یک ثانیه عاشقم باش ، من باتری ساعتم را در می آورم

.
.
.

خودتان را در قلب هیچ آدمی نچپانید ،
جا نمی شوید ، چروک می شوید فقط !
.
.
.
در خاطری که “تویی” ، دیگران فراموشند ،
بگذار در گوشت بگویم “میخواهمت” ،
این خلاصه ی تمام حرفهای عاشقانه ی دنیاست
.

.
.
سرکش بودم به حیله رامم کردی / ای افسونگر ، چه پخته خامم کردی
خوش چرخاندی کمند گیسویت را / در تاریکی اسیر دامم کردی
.
.
.
آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ،
بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود ،
فقط نگاه باشد و نفس ،
زندگی آنقدرها دوام نمی آورد ،
همین حالا هم دیر است

.
.
.
هروقت تونستی به کسی آرامش ببخشی بدون عشقت واقعیه !
وگرنه دوست داشتنی که آرامش معشوقو بگیره خودخواهیه !
.
.
.
برایم تعریف کن ، هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد ؟
.
.
.
عشق ، اگر عشق باشد ، ناممکن ترین ها را امکان می بخشد ،
تنها برکه ای ست که می توانی در آن غرق شوی و اما نفس بکشی
.
.
.
برعکس پول هایم زندگیم گوشه دارد ، همانجا که همیشه تنها مینشینم !
.
.
.
چه زیباست خیالی که تو را از آن همه فاصله می آورد به کلبه ی تنهایی ام
.
.
.
نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم ،
نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پیر
.
.
.
آسان تر نگاهم کن ! دلم تا عشق بیشتر نمی داند !
.
.
.
همه چیز با تو شروع شد اما هیچ چیز با تو تمام نمی شود ،
حتی همین دلتنگیهای من !
.
.
.
چند وقتیست هرچه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ،
نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد
و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید
.
.
.
گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده می پری ،
با دیوار بلند خیالم چه می کنی ؟
.
.
.
تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم ،
نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست
.
.
.
دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند ، ثابت می کنند
.
.
.
کاش بدانی ، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی : بمان ،
نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور راحتی
.
.
.

(اس ام اس عاشقانه)
چقدر صدای تیک تاک ساعت دلخراش است
وقتی تو “یک ثانیه” هم در کنارم نیستی
.
.
.
آغوشت ، علم را زیر سوال می برد !
آنقدر آرامم می کند که هیچ مسکنی جایش را نمی گیرد
.
.
.

هوای دو نفره داشتن،
نه ابر میخواهد نه باران نه یک بعد ازظهر پائیزی….
کافیست حــواسمان به هم باشد !
.
.
.
بگذار همه ی زندگی ام گره ی کور بخورد
دستهای “تــــــــــو” که باشد ملالی نیست…
با نگاه “تـــــــــــو” گره از همه چیز باز میشود حتی از دل گره خورده من!
.
.
.
می خندی،
قندهای عالم در دلم آب می شود
لبخند شیرینت
پایان روزگار تلخ من است…
.
.
.
وقتی عاشقش شدم که دیدم ….
هیچوقت دلمو نشکست …
هیچوقت بهم نه نگفت…
همیشه در جواب بچه بازیهام …خندید و گفت:
عاشقه همین کاراتم




امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : يکشنبه 19 آذر 1391 | 5:06 | نویسنده : رادین امینی |

 

اس ام اس تسلیت شهادت امام حسین 

همه آباد نشینان ز خرابی ترسند
من خرابت شدم و دم به دم آبادترم 
.
.
.
بخشودن اهل گنه اندر صف محشر
وابسته به یک گردش چشمان حسین است !
.
.
.
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه عطری که درش گم شده باشد …
.


 

.
.
همه برای خوابیدن قصه و داستان می گویند !
جانم به فدای حسین ی که برای بیداری نسل انسان ، حماسه و روایتی ماندگار آفرید …
.
.
.
ای شهیدی که مسخر همه دلها کردی
تو چه کردی که به قلب همه کس جا کردی ؟
.
.
.
سلیمانا ازین خرمن فقط یک خوشه میخواهم
ز شش سمت دل عالم ، فقط شش گوشه میخواهم
.
.
.
جز حسین بن علی کیست که در راه خدا ، آنچه او را به جهان هست میسر بدهد ؟؟؟
.
.
.
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است
وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است
نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها
هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است
.
.
.
حسین جان گوشه ی چشمی که حرفها دارم :
دلم گرفته ٬ فقط شوق “کربلا” دارم …
.
.
.
در کوچه ها ، نسیم بهشت محرم است
این شهر بی مجالس روضه جهنم است
شکر خدا که هیاتمان باز دایر است
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است
.
.
.
بارِگاه با صفا را عشق است
گنبد و صحن و سرا را عشق است
عرش با آن همه هیبت گوید
حرم کرب و بلا را عشق است
.
.
.
بیایید در ماه محرم اگر زنجیر میزنیم ، قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم …
اگر که سینه میزنیم ، قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم …
خوب است اگر اشکی میریزیم ، قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم …
.
.
.
هر سال برای تو سیه می پوشیم
در دسته ی عاشقان علم بر دوشیم
ما بعد هزار و چارصد سال هنوز
با یاد لب تو آب را می نوشیم

.
.
.
دو دست دادی و دست دو عالم به سوی توست یا ابالفضل …
.
.
.
جایی برای آدمِ کشتی شکسته هست ، در عرشه سفینه ات ای نوح کربلا ؟؟؟
.
.
.
ابروی ترک خورده عباس خدایا !
شق القمر از لشگر ابلیس بعید است !!!
.
.
.
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا …
آبی که از تو دریغ کردند
آتشی که در خیمه گاهت افتاد
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …
ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …
.
.
.
فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم !
مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی یا حسین …
.
.
.
کاش وقتی خدا در حشر بگوید چه داشتی ؟
سر برکند حسین و بگوید : حساب شد ….
.
.
.
کوفیان تیر دهندم ، در عوضِ قطره ی آب
قیمت آب بگیرند به چشم تَر من …
.
.
.
دنبال صدای دلبرم افتادم
با سر به کنار اکبرم افتادم
تا پهلوی نیزه خورده اش را دیدم
یک لحظه به یاد مادرم افتادم



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : يکشنبه 19 آذر 1391 | 5:01 | نویسنده : رادین امینی |

 

طنز خنده دار رفتن به عروسی توسط دختر ها و پسرها

عروسی رفتن دخترها

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار «پرو» لباس داره…

ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!

ادامه مطلب را مشاهده نمایید…

 

بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد… حالا متناسب رنگ لباس، آرایش صورتش رو تعیین می کنه… اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش کم داره رو تهیه می کنه… حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…

البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامش حفظ بکنه…

یه رژیمی هم برای پوست اش می گیره…! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!…

ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!) گرفته تا لیموترش

خوب، روز موعد فرا می رسه!

ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه (انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم… بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون… (البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره… که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف داره!)

بعد از ناهار…!

لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر…

توی آرایشگاه کلی نظرخواهی می کنه از اینو اون که چی کار بهترتره، هرچی هم ژورنال زیبایی هست رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!

ساعت ۳ می رسه خونه…

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره (که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت ۸ عروسی شروع می شه… یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!

مشاهده اس ام اس ضد دختر

free2 طنز خنده دار رفتن به عروسی توسط دختر ها و پسرها

عروسی رفتن پسرها

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!

روز عروسی، ساعت ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت ۶ بعدازظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله.. عروسی دعوتیم…!

بعد از خبردارشدن انگار که برق گرفته باشتش…! می پره تو حموم…

توی حموم از هولش، صورتشم می بره…! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

صورتش رو اصلاح کرده، نکرده (نصف بیشتر موهارو تو صورتش جا می زاره!!) از حموم می یاد بیرون…

ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهره… هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه،رسمی باشه یا اسپرت…!

تازه یادش می افته که پیرهنش رو که الان خیلی به اون شلوارش می یابد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیراهنش که توی کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و چرا از علم غیبشون استفاده نکردن که بدونن شلوارش نیاز به دوختن داره…!

خلاصه… بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و برادر هم دستبرد می زنه!)

ساعت ۸ شب عروسی شروع می شه، ساعت ۹:۳۰ شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : يکشنبه 19 آذر 1391 | 4:45 | نویسنده : رادین امینی |

 

دروغ گویی متداول پسرها به دخترها

دروغ ها همراه با معانی آنها

دروغ: بعدا باهات تماس می گیرم

معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی


 

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره ما فقط دوست معمولی هستیم

معنی: عاشقشم

دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم

معنی: من فقط دنبال ………. هستم

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

معنی: داریم میریم دختر بازی.

دروغ: می تونی ۵ هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده :

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم.

معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد.



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : يکشنبه 19 آذر 1391 | 4:15 | نویسنده : رادین امینی |